شناسه: 64315

احساس مسؤليت

ما چون در روستا ساکن بودیم . آگاهی کامل نیست به اخبار و رسانه های گروهی و غیره نداشتیم . از شناخت کافی از انقلاب و شهید و جبهه نداشتیم . روزی اسدالله به منزل ما آمد من به خاطر اینکه ایشان را از رفتن به جبهه منع کنم به او گفتم : اسدالله جان اگر به یک نفر یک خانه پر از پول بدهند و به او بگویند یک ساعت برو داخل آتش آیا می رود ؟ و ادامه دادم . چرا شما انیهمه به جبهه می روی و با تانکهای دشمن و تیرهای آنها رو به رو می شوی ؟ دیگر به جبهه نرو ؟ بگذار خود مسئولین رده بالا به جبهه بروند . چرا خودشان نمی روند ؟ آن وقت تو می روی ! اسدالله گفت : در شما که خبر نداری در جبهه چه می گذرد . اگر چند نفر ظالم پیش روی خودت بیایند و بچه هایت را قتل عام کنند . چه حالی به شهادت می دهد ؟ اسلام در خطر است و بخاطر اسلام و قران باید از کشور اسلامی دفاع کرد .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه