توجه به امور معنوي
در دوران کوچکی ما خانم سیدی در روستای ما فوت کرده بود . و چون اسدالله به سیدها اهمیت و ارزش خاصی می داد گفت : " خواهرجان بیا برویم مزار این مرحومه و اخلاص بخوانیم . " من چون سوادم کم بود فکر می کردم او نیز نمی تواند اخلاص بخواند ، برای همین به او گفتم : مگر تو هم بلدی اخلاص بخوانی ؟ اسدالله گفت : بیا برویم . من به گفته او اهمیت تداوم و با خود گفتم : او سوادش کم است و نمی تواند اخلاص بخواند . بعد از چند دقیقه متوجه شدم اسدالله نیست . به خانه آن مرحومه رفتم دیدم که اسدالله سرش را پایین گرفته و اخلاص می خواند ولی متوجه حضور من نشد . بعد از خواندن اخلاص برخاست و رفت .
ثبت دیدگاه