شناسه: 64327

تدبير نظامي و مديريت

راوی علی فهمیده قاسم زاده: در جاده خندق که بودیم برادر موحدی از طرف فرماندهی لشگر به عنوان فرانده ما بودند . ایشان مسئول طرح عملیات یکی از تیپها شده بود ولی زمانیکه ایشان در این جاده به همراه ما آمده بودند به عنوان مسئول محور بودند . من چونکه با ایشان از قبل دوست بودم و ایشان قبلاً هم مسئولمان بودند خیلی با ایشان شوخی می کردم . ما برای جلوگیری از پاتک دشمن در جاده خندق مستقر شده بودیم و در یک سنگر نشسته بودیم ولی برادر موحدی به داخل سنگر نمی آمد . بنابراین من رفتم که ایشان را صدا کنم که به داخل سنگر بیاید که دیم یک قیافه ی جالب و خنده داری برای ایشان به وجود آمده است چونکه ایشان آن زمان یک عینک ته استکانی داشت و کلا ه آهنی هم بر سرش گذاشته بود این کلاه آهنی هم آمده بود و نصف عینکش را گرفته بود و گرد و خاک هم بر روی سرو صورتش نشسته بود و یک حالت خنده داری را به وجود آورده بود ایشان یک جایی ایستاده بود و چهار تا کلوخ هم دورش گذاشته بود بین این کلوخها هم باز بود و به حساب بین این کلوخها سوراخ سوراخ بود . من به برادر موحدی گفتم : شما برای چه نمی آیید بروی داخل سنگر ؟ این جا خطر ناک است که برادر موحدی گفتند : همین جا خوب است چونکه محلی بود که ایشان دید مناسبی بر روی دشمن داشت و می توانست به درستی فرماندهی کند بنابراین رفته بود بهترین محل را با وجود اینکه ایمنی خیلی کمی داشت گرفته بود و با اینکه این محل خطرات جانی هم داشت ولی بازهم ایشان از آنجا خارج نمی شد . و به دقت همه جا را زیر نظر داشت و دستورات را خیلی خوب صادر می کرد . مثلاً ما را توجیه می کرد که در آنجا سه ، چهار مرتبه پاتک کردیم که دشمن بیاید در جاده و ایشان می گفت : هر زمان که گفتم ، تیر اندازی کنید وبی دلیل تیر اندازی نکنید چونکه آن زمان ما مشکل مهمات داشتیم و بچه ها هم گاهی اوقات هول می شدند و زود تیر اندازی می کردند . اما ایشان با درایت و صبر و تحمل و دقت درفرماندهی گداشتند که دشمن کاملاً نزدیک شود و به تیررس برسد و بعد دستور تیراندازی می داد و تیرانداری می کردیم . که با این کار ایشان و با صبر و تحمل و با آن تدبیر ایشان توانستیم هم به عراقیها پاتک بزنیم و هم اینکه خط را حفظ کنیم و کل نیروهای عراقی که آمده بودند و در یک جاده مستقر شده بودند را به عقب برانیم و راه را برای عملیات بعدی باز کنیم

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه