تقيد به انجام کامل ماموريت
راوی سکینه سیدی علوی: شب عید غدیر پسرم محمّدقاسم از جبهه تماس گرفت به او گفتم : پسرم ، حالا که خانمت را عقد کرده ایم بیا و حداقل یک ، دو روزی را در اینجا بمان بعد برو . محمّدقاسم گفت : مادر ، نمی توانم بیایم . چون الان از این منطقه به منطقة دیگری می رویم . اگر می توانستم بیایم ، احتیاجی نبود که شما اصرار کنید . صبح روز عید غدیر به دیدن همسرش رفتیم . در همان روز عید غدیر دوستان نزدیکش در مشهد از شهادتش خبردار شده بودند . امّا ما تا چند روز هیچ خبری نداشتیم . در یکی از همان شبها متوّجه شدم که حاج آقا (پدر شهید) یکسره در حال رفت و آمد است گفتم : چه شده است ؟! ایشان گفت : قاسم مجروح شده است . گفتم : نه انشاء الله اتّفاقی نیفتاده و صحیح و سالم برمی گردد . از این خبرها زیاد می آورند . در آن لحظه فهمیدم که قاسم شهید شده است .
ثبت دیدگاه