شناسه: 64354

شجاعت و شهامت

راوی موسی الرضا اکبری: من به یاد دارم که در عملیات میمک رفته بودیم که یک منطقه ای را مین کاری کنیم برادر موحدی هم به عنوان فرمانده تخریب همراه ما آمده بود و بچه ها را آرایش می داد که به چه شکلی و چه جاهایی مین کاری کنند. هنوز چند دقیقه ای از شروع کار نگذشته بود که نیروهای عراقی متوجه حضور ما درمنطقه شدند و شروع کردند به تیراندازی و از تیرهای رسام هم استفاده می کردند.که به وضوح قابل رویت بود آتش دشمن به حدی سنگین بود که ما همه زمین گیر شده بودیم اما برادر موحدی بدون توجه به تیربارهای دشمن ایستاده بود و تیربارچیهای دشمن هم چونکه ایشان را فقط می دیدند به سمت ایشان تیر اندازی می کردند.من اول فکر می کردم که برادر موحدی متوجه نیستند که دارند به سمت ایشان تیراندازی می کنند به همین خیلی هراسان ایشان را صدا زدم برادر موحدی برگشت و گفت:چه شده؟من گفتم بخوابید و گر نه الان تیر می خورید برادر موحدی گفت:نه شما نگران من نباشید و کارتان را بکنید و هر چه سریعتر مین کاری را تمام کنید من با شنیدن این حرف برادر موحدی اصلا یک طوری شدم و یک حالتی به من دست داد که اصلا نتوانستم باور کنم که کسی به عنوان فرمانده به منطقه بیاید و در مقابل تیرهای دشمن بدون توجه ایستادگی کند من دقیقا بیاد دارم که ایشان حتی سرش را هم خم نکرد و راست قامت راه می رفت و به بچه ها روحیه می داد و میگفت:کارتان را انجام دهید و بچه هارا هدایت می کرد و میگفت:شما اینجا مین بکار و یا شما بلند شو برو آن قسمت را مین کاری کن .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه