شناسه: 64369

دقت در حلال و حرام

ما یک مغازه نانوایى داشتیم و رضا در اوقات بیکارى مى‏آمد کمکمان مى‏کرد من احساس کردم او ناراحت است به مادرش گفتم نمى‏دانم چرا رضا با اینکه هر کار به او مى‏گویى انجام مى‏دهد اما در نانوایى ناراحت به نظر مى‏رسد مادرش به او گفته بود مگر تو از کار کردن در نانوایى ناراحت هستى گفته بود نخیر اما به من مى‏گویند که تو چونه کن و من هم چون چونه‏ها را نمى‏توانم یک اندازه بگیرم و کوچک و بزرگ مى‏شود مدیون مردم مى‏شودم و بعد از این جریان دیگر او را چونه گیر نگذاشتیم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه