شناسه: 64388

عشق به ائمه اطهار

راوی منیره پوراحمدی : وقتی فرزندمان ابوالفضل به دنیا آمد زردی گرفته بود . ایشان را در بیمارستان امام رضا ( ع ) بستری کردیم . یک روز درجه ی زردی اش خیلی بالا رفته بود . دکترها گفته بودند باید خونش را عوض کنیم . همسرم آن روز مرا بیمارستان گذاشت و رفت و آخر شب آمد . پرسیدم کجا بودی ؟ گفت : رفتم نزد امام رضا ( ع ) گفتم یا امام رضا نمی خواهم خون فرزندم راعوض کنند . من دوست دارم خون خودم که پاسدارم توی بدن بچه ام باشد . فردا صبح که دکترها آمدند تعجب کردند گفتند : معجزه شده است . ما این قدر دارو دادیم خوب نشد . چطور شده که زردیش پایین آمده است . گفتم : پدرش دیشب حرم امام رضا ( ع ) رفته است.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه