شناسه: 64390

خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

راوی معصومه خرسندی : بیست روز مانده به شهادت فرزندم محمد حسن دیدم آقای خامنه ای با همراهانش دارند می آیند طرف خانه ی ما با خودم گفتم : آقای خامنه ای داره کجا می رود و بعد دیدم امام خمینی هم است تا این که دیدم آمدند توی کوچه ی ما . من زود آمدم توی خانه مان و گفتم درب را ببندم ببینم این ها کجا می روند یک دفعه دیدم درب خانه ما را زدند . در را باز کردم سلام کردم و احوال پرسی و گفتم حاجی آقا بفرمائید آمدند تو گفتند آمدیم روضه بخوانیم . گفتم بفرمائید یک اتاقی داریم گفتند : نه می خواهیم برویم توی اتاق محمد حسن روضه بخوانیم . گفتم بفرمائید . امام و آقای خامنه ای آمدند روضه خواندند و دیدم چهار تا زن چادر مشکی هم هستند . دختر ما پذیرایی می کرد خدا می داند از بس خوشحال بودم که امام آمده خانه ما روضه می خواند از خواب بیدار شدم . رفتم به همسایه ها گفتم من دیشب خواب دیدم امام آمدند خانه ما و گفتند می خواهیم برویم توی اتاق محمد حسن رفتند و روضه خواندند بعد از حدود بیست روز که از این خواب گذشت خبر آوردند که محمد حسن شهید شده است .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه