شناسه: 64488

تدبير نظامي و مديريت

راوی زهرا رجبی: دیدگاه شهید 2- شجاعت و شهامت 3- خاطرات مبارزات سیاسی در سال 1365 بود که به پادگان شهید برونسی در اهواز رفتم و گل محمد در آن بود. ایشان فرمانده گردان بود وچادرش هم در پهلوی مسجد بود اولین برخوردی که با ایشان داشتم جهت معرفی به گردان بود گل محمد به من گفت: وضو گرفته ای یا نه؟ گفتم: حاج آقا جهت معرفی خدمت شما آمده ام. با توجه با این که نزدیک اذان بود گل محمد گفت: اگر وضو داری برویم مسجد برای نماز و بعد از نماز می آییم و با هم صحبت می کنیم. نماز تمام شد و گل محمد در رابطه با وضعیت گردان برای من محبت کرد و گفت: این گردان، گردان خط شکن است و حتماً باید در خط اول باشد کل خصوصیات گردان را برای من گفت: در پایان صحبتش گفت: این کل مسائل خصوصیات گردان بود که برایت گفتم. آیا می توانی در این گردان خدمت کنی؟ گفتم: بله . گل محمد گفت: برو به محل گروهان دو و خودت را به آقای شهاب خزاعی معرفی کن. من هم رفتم و خودم را معرفی کردم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه