شناسه: 64504

خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

راوی زهرا خموش رضوانی: آخرین وداع از خانواده 2- خواب و رویای شهید 3- پیش بینی شهادت 4- عشق به جهاد 5-خ بعد از مجروحیت یک روز مادرم نقل می کرد:" هشت روز از شهادت محمد آقا گذشته بود و من به شدت برای ایشان بی تابی می کردم یک شب در ایوان نشستم و گریه می کردم که دیدم محمد آقا وارد منزل شد و آمد کنارم و مرا بوسید و گفت : ببین مادر جان این دستهایم و پاهایم و این بدنم شما چرا همه اش می گویید قربان آن دست و پاهایت که قطع شده است از شما می خواهم که در ملاء عام گریه نکتید و بجای گریه کردن بلند شوید به وضع بچه ها برسید حمزه پتویش رویش نیست و ممکن است سرما بخورد" وقتی از جایم بلند شدم تا جای بچه ها را درست کنم دیدم دیگر در کنارم نیست ،

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه