شناسه: 64526

امدادهاي غيبي

راوی زهرا خموش رضوانی: ایشان خاطره ای را نقل کردند که ما هیچگاه آن را فراموش نمی کنیم. ایشان تعریف کردند که جهت شناسایی منطقة عملیاتی داخل خاک عراق شدیم. در مسیر برگشت، ذخیرة آب تمام شده بود و همگی تشنه بودیم. با دوربین منطقه ای را یافتم که سر سبز بود. احتمال دادیم که آب هم پیدا شود. به طرف آن تپه به راه افتادیم. در ضمن همان روزهای عاشورا و تاسوعا بود قبلاً شنیده بودیم که حیوانات هم در این روزها عزاداری می کنند ولی آنجا به چشم خود دیدیم. چند تا آهو خیلی آرام و افسرده کنار هم نشسته بودند. اول گمان کردیم که اگر نزدیک شویم آنها فرار می کنند ولی بعد دیدیم که اصلاً انگار منتظر آمدن ما بودند. از آب آنجا نوشیدیم و قمقمه هایمان را پر کردیم و آماده رفتن شدیم.یکی از آهوها که به نظر می رسید گریه هم می کرد با اشاره ما را به دنبال خود کشاند، با احتیاط پشت تپه را نگاه کردیم. نیروهای عراقی در تعقیب ما بودند و انتظار داشتند که ما از همان راه برگردیم. با اینکه باعث دیر رسیدن ما بود اما راهمان را عوض کردیم و از پشت سر آنها رفتیم. برادرم این موضوع را بعنوان معجزه تعریف کردند که برایشان اتفاق افتاده بود.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه