شناسه: 64529

حرمت والدين

راوی زهرا خموش رضوانی: آقای غزنوی دوبار مجروح شدند که یکبار شیمیایی شدند ویک بار هم شکستگی از ناحیه سرو پا و دست بود. آقای غزنوی بعد از مجروح شدن خبرش را به یکی از همسایه تلفنی گفتند . چون من مریض بودم نمی خواستند یکباره به خودم بگویند. ایشان به همسایه سفارش کردند که خبر مجروحیت را غیرمستقیم بگویند که من ناراحت نشوم. خانم همسایه آمدند وبه من گفتند که آقای غزنوی ازمنطقه آمده اند ویک مجروح همراه خود آورده اند . این مجروح قبل از رفتن به شهرستان چند روزی در خانه ی ما ماند من هم همه کارهای خانه را زود انجام دادم و منتظر آمدن آنها شدم . خانم همسایه هم زود به زود به من سر می زد و می گفت: مثلاً سوپ درست کن ، سماور را روشن کن و… بعد از انجام این کارها کنار پنجره در اتاق روبروی درب حیاط چشم انتظار نشتسم . ناگهان آمبولانس جلو درب حیاط ایستاد و یک مجروح را از داخل آن بیرون آوردند که روی برانکار خوابیده بود . یک وقت متوجه شدم آقای غزنوی است که مجروح شده خیلی ناراحت شدم وشروع به گریه کردم . آقای غزنوی دائم می گفت : ببین من که سالم هستم چرا دیگر ناراحتی؟ گفتم : تو که سر و پا و دستت بسته است کجای شما سالم است گفتند : ببین من از تو هم سالم تر هستم .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه