شناسه: 64556

خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

راوی گل بخت طاهرانی: یک شب خواب دیدم که گل محمد مرا از خواب بیدار کرد- بعد از شهادت گل محمد - گفت: بلند شو برویم . اینجا سر و صدا است . خیلی خوشحال بودم از اینکه او را می بینم . گفتم : داداش جان دیگر از اینکه تو شهید شده ای ناراحت نیستم . حالا فهمیدم که من توانم تو را ببینم . گفت : مگر فکر می کردی که من مرده ام . بدان که شهید هیچوقت نمی میرد . من همیشه زنده هستم گفتم: بالاخره الان که تو را می بینم بیشتر راضی هستم . حداقل می توانم با تو صحبت کنم و درد دل کنم . همین طور که نگاهش می کردم گفت : ببین همه جای بدنم سالم است . خوب خوب شده ام. من همیشه از شما خبر می گیرم . برو به خواهرم عفت که همیشه بر سر مزارم می آید و می گوید برادر جان چرا جواب سلام مرا نمی دهی ، بگو گل محمد سلام رساند و گفت : خواهرم من همیشه جواب سلام تو را می دهم . همان سوالی را که از من پرسیدی جوابش در نهج البلاغه هست این را حتماً به او بگو وبعد خداحافظی کرد و گفت : بالای سرت را نگاه کن تا نگاه کردم او را دیدم که از بالای درختها به من نگاه می کند و رو به آسمان می رود و خداحافظی می کند .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه