شجاعت و شهامت
راوی گل بخت طاهرانی: قبل از عملیات میمک یک روز صبح برای شناسایی ارتفاعات فسیل راه افتادیم تا قبل از فرا رسیدن شب به منطقه ای که عراقی ها روز درآن کمین می زدند وقبل از تاریک شدن هوا آنجا را ترک می کردند برسیم زمانی که به آنجا رسیدیم از آثار بجا مانده از آتشی که روشن کرده بودند فهمیدیم که چند دقیقه ای بیشتر نیست که عراقی ها منطقه را ترک کرده اند همان جا شیاری بود داخل آن سنگ صافی بود که عراقی ها بر روی آن یادگاری نوشته بودند وگل محمد هم به زبان فارسی بر روی آن یادگاری به زبان فارسی نوشت و تاریخ آن را روز را هم به سال شمسی نوشت وبه مقمان برگشتیم دوشب بعد باگل محمدغزنوی و حاج آقای بخارایی ویکی از برادران تخریب چی به آن منطقه رسیدیم گل محمد گفت : دیدی که عراقی ها نفهمیدند که ما به این منطقه آمده بودیم . چند صد متری که جلوتر رفتیم احساس کردیم که عراقی ها جلوتر از آنجا نیز کمین دارند . آقای غزنوی و آن برادر تخریب چی را آنجا گذاشتیم وبا حاج آقای بخارایی چندمتری را با حالت سنیه خیز جلورفتیم فکر می کنم که سنگر استراق سمع بود چون چند متری جلوتر آن سیم خاردار گذاشته بودند ودر همین لحظه یکی از عراقی ها ما را دید ولی چون تاریک بود اطمینان کامل به حضور ما درآنجا نکرده بود به حاج آقا بخارایی گفتم برگردیم باذکر صلوات وبه یاد پنج تن آرام به عقب برگشتیم وقتی که جای آقای غزنوی رسیدیم دیدم که صدای عراقی ها تا آنجا هم می آید به گل محمد گفتم چه می گویند اوبه زبان عربی مسلط بود ودر جواب سوال من گفت : به دوستش می گوید که اشتباه کردی شاید شبه یا چیز دیگری را دیده ای .
ثبت دیدگاه