شناسه: 64570

خاطرات بعد از مجروحيت

راوی گل بخت طاهرانی: یک روز که برای ملاقات وی به بیمارستان رفته بودم ایشان از ناحیه پا مجروح شده بودند به من گفتند: مجید جان اسم چندتا کتاب را روی این برگه نوشته ام. به کتابفروشی امام که در چهارراه دکترا هست برو و اینها را از آنجا بخر. من هم با یک نفر دیگر که برادرم ایشان را معرفی کرده بود به کتابفروشی رفتیم و کتابها را خریدیم و به بیمارستان برگشتیم. ایشان گفتند که از طرف سپاه مراسمی به مناسبت شهادت شهید شهاب خزائی در رضا شهر برگزار شده است و قرار است آنجا بروم و ضمن تشریح عملیات، راجع به شهید خزلئی صحبت کنم. لطفا به خانه ما برو و لباسهای فرم سپاه را بیاور تا بپوشم.بعد با هم به مراسم برویم. ایشان با آن که پایشان مجروح بود و با زحمت زیاد لباس تعویض کردند و با یکی از برادران سپاه به رضا شهر رفتیم. ایشان درباره شهید خزایی و عملیاتی که ایشان در آن به شهادت رسیدند، صحبت کردند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه