توجه به امر ازدواج
راوی فاطمه نوقانی: یادم می آید روز سیزده رجب مصادف با تولد حضرت امیرالمومنین بود . یکی دو شب بعد که همزمان با ششم فروردین بود من یک تعطیلی یک هفته ای داشتم و به اتفاق پدر و مادرم از قم به مشهد برای زیارت آمدیم . طی مدتی که ما در آنجا بودیم پدر و مادر به همراه آقادی هادی که از اقوام ما هستند صحبتهایی را در مورد خواستگاری کرده بودند . یکروز قرار شد من و ایشان هم با هم صحبت کنیم ، صحبتهای ما بیشتر از نیم ساعت طول نکشید چون ما فامیل بودیم و از یکدیگر شناخت کامل داشتیم حرفی برای گفتن نداشتیم و تنها صحبتی که آقای هادی لازم می دانست قبل از ازدواج با من در میان بگذارد مسئله جبهه رفتن ایشان بود که همان لحجه شیرین مشهدی خودشان گفتند : " مو باید برم جبهه و این را هم با هیچ چیز عوض نمی کنم ، اگر شما می توانید با این شرایط با هم زندگی کنید بسم الله " ابتدا خانوادة من مقداری نگران بودند ولی بعداً چون دیدند با کمال رضایت قبول کردم با ایشان ازدواج کنم چیزی نگفتند . بعد از چند روز ما به عقد یکدیگر در آمدیم و چون که آقای هادی طی قرعه کشی که در لشکر انجام شده بود یک حج به ایشان افتاده و درست بعد از عقد آقای هادی به مکه مشرف شدند و بعد از بازگشت هم بدون هیچ مراسمی به خانه خود رفتیم و بعد از چند روز هم ایشان فوراً به جبهه رفتند و چند ماهی دیگر به مشهد نیامدند .
ثبت دیدگاه