محبت و مهرباني
راوی فاطمه نوقانی: یکدفعه ایشان تعریف می کردند:" در یکی از عملیاتها تعداد زیادی از بچه ها مجروح شدند و تمام مراکز درمانی چه در جلو و چه در خط همگی سرشان خیلی شلوغ بود و در ضمن مواد دارویی و آذوقه هم کم بود. در آنجا به دلیل اینکه پزشکان و پرستاران به همه بیماران نمی توانستند رسیدگی کنند من و چند تن دیگر از دوستان به آنها کمک می کردیم. در چادر بهیاری ناگهان یک جوان مرا صدا زد و با یک حالت خاصی از من طلب آب کرد که من در آن لحظه به هیچ چیز جز پیدا کردن آب فکر نمی کردم." به سرعت به داخل همه چادر ها رفتم تا توانستم بالاخره مقداری آب پیدا کنم و با خوشحالی به چادر آمدم ولی وقتی رسیدم دیدم آن جوان با همان تشنگی به شهادت رسیده است."
ثبت دیدگاه