شناسه: 64709

فقط یازهرا می گفت

وقتی خبر شهادت آقارجب اعلام شد، اولین جمله ای که به ذهن اکثر دوستان رسید این بود که واقعاً به حقش رسید. وقتی همسرم خبر شهادت ایشان را به من داد، اولین جمله ای که گفتم این بود که پس آخرش به آرزویش رسید؛ آرزویی که باید سال ها پیش اتفاق می افتاد. ایشان شخصیتی چند بعدی بود که با این خاطرات قابل توصیف نیست. به چشم خودم دیده بودم که ایشان شبانه به چادرها سر می زد و مشکلات را بررسی می کرد. توی آن خمپاره زمانی که آمد، من هم بودم. ده بیست نفر کنار هم نشسته بودیم که دو نفر شهید شدند و سه چهار نفر را موج گرفت. آقا رجب زخمی شده بود و رنگش زرد شده بود و فقط «یا زهرا» می گفت. آقای عزیزی که بدن تنومندی داشت، باندی را روی زخم کمرشان گذاشت و به کول گرفت و به پایین کوه بردشان.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه