شناسه: 64711

کسی که با ایشان باشد کارش تمام است

قبل از بیت المقدس دو سابقه جبهه داشتم؛ اما توفیق حضور در رکاب آقای محمدزاده را نداشتم. تا اینکه قبل این عملیات، ایشان را در پادگان برونسی ملاقات کردم. به ما گفته بودند هر کس در گردان ایشان باشد کارش تمام است؛ یا شهید است یا مجروح. چون گردانش همیشه خط شکن است و شجاعت ایشان هم زبانزد بود. بچه های گروهان اخلاص هم معروف بودند و من دوست داشتم توی آن باشم. دعاهایی که توی سنگرشان داشتند، نُقل محافل بود. اتفاقی در یکی از شب ها افتاد و متأسفانه سنگری که ما توی آن بودیم فرو ریخت و هیجده نفر از بچه ها همان جا مظلومانه به شهادت رسیدند. من زیر آوار بودم که آقارجب دستم را گرفت و بیرونم کشید. روحیه بچه ها به خاطر این ماجرا ضعیف شد. به همین خاطر ترخیص شدیم و رفتیم و دوباره برگشتیم. شب عملیات شد و در یک قسمتی که داشتیم بالا می رفتیم، حرکت سخت شده بود. می رفتیم بالا و باز سُر می خوردیم و می افتادیم پایین. بعد از ده دقیقه توانستم بروم بالا. رسیدم و دیدم هیچ کس نیست. ترسیده بودم. مانده بودم چه کنم، دیدم یک نفر در تاریکی دارد می آید. به من رسید و گفت: آقا چرا ایستادی؟ بیا برو جلو. من هم ناراحت بودم و گفتم: این چه وضعیه! چرا هیچ کس نیست؟ نزدیک که شد، دیدم خود آقارجب است. خجالت کشیدم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه