ترجیح خدمت بر مقام
همواره در تماس های تلفنی نام بچه ها را می آورد و می گفت: این ها را فراموش نکن! اخیراً توسط برخی از بچه ها زمزمه هایی شده بود مبنی بر استاندارشدن ایشان. گفت: رها کنید این حرف ها را! من یک لحظه خدمت در این لباس را به هزاران سال استانداری نمی فروشم. بعد هم گفت: با رفقا صحبت هایی کرده ایم که در هفته بسیج، بچه های گردان را جمع کنیم و این پراکندگی ها را برطرف کنیم، زمینه هایش را مهیا کنید! ایشان یک روانشناس متبحر بود و تغییرات حال بچه ها را به سرعت متوجه می شد. همین قدر که دست نیرو را می گرفت و چند قدم با او می رفت، آرامشی در آن فرد ایجاد می کرد که از حالت پریشانی فاصله می گرفت. لازم نبود حرفی هم به بزند؛ همین قرار گرفتن کنار او این اثرات را داشت.
ثبت دیدگاه