شناسه: 64746

بدون عنوان

یک روز موتوری را دیدیم با دو سرنشین جوان که از خود حرکات مشکوکی نشان می‌دادند. آنها را تعقیب کردیم و در کوی دکترها آنها را متوقف ساختیم. شهید رفیعی از دست آنها خیلی عصبانی شده بود، دستش را بالا برد که سیلی بزند، اما نزد. بعد از کمی صحبت فهمید آنها این کار را از روی خامی و جوانی کرده‌اند آنها را کمی نصیحت کرده و رها ساخت.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه