بدون عنوان
یک روز موتوری را دیدیم با دو سرنشین جوان که از خود حرکات مشکوکی نشان میدادند. آنها را تعقیب کردیم و در کوی دکترها آنها را متوقف ساختیم. شهید رفیعی از دست آنها خیلی عصبانی شده بود، دستش را بالا برد که سیلی بزند، اما نزد. بعد از کمی صحبت فهمید آنها این کار را از روی خامی و جوانی کردهاند آنها را کمی نصیحت کرده و رها ساخت.
ثبت دیدگاه