شناسه: 64763

خاطره شماره 11 - شهید حسن آقاسی زاده شعرباف

خواهر شهيد : به برادرانش تذکر مي داد : نبايد به خواهرتان دستور بدهيد ، بايد کارهاي شخصي راخودتان انجام دهيد .
يک روز لباس حسن آقا را تو زده بودم . وقتي فهميد که من اين کار را کردم خيلي ناراحت شد .
گفت : اين کار وظيفه تو نبوده است . پس من هم براي جبرزان زحمت تو بايد هديه اي برايت بخرم .
با هم به بازار رفتيم و به سليقه خودم يک سنجاق سر خريد و هنوز آن را به عنوان يادگاري نگه داشته ام .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه