خاطره شماره 12 - شهید حسن آقاسی زاده شعرباف
پدر شهيد: يک مجلس روضه و احکام در منزل داشتيم ، وقتي حاج آقا مساله اش تمام شد ، حسن آقا پيش آن آقا رفت و سر يک مساله اي خيلي با ايشان بحث کرد و گفت : آقا به اين دليل ثابت مي کنم که امام خميني از همه مراجع اعلم است .
آقا که از روحانيون معروف بود قبول نمي کرد و مي گفت : فلان مجتهد از امام اعلم است .و کار به جايي رسيد که آن آقا نارا حت شد و گفت : بچه ! هنوز دهانت بوي شير مي دهد . گنجشک امسالي مي خواهد به چغک پارسالي درس ياد بدهد .
بعد حسن آقا هم يک لبخندي زد و گفت : به هر جهت يک روزي متوجه مي شويد آن کسي که مي تواند اين مملکت را از کثافت کاريها نجات بدهد امام خميني است .
اين موضوع گذشت تا حسن آقا به شهادت رسيد و همان آقا آمده بود در مراسم شهيد جلوي در گريه مي کرد و به من مي گفت : شما از شهيد بخواهيد که از من راضي شود . من واقعا آن روز که با اين جوان بحث مي کردم متوجه نبودم . فکر مي کردم چون ايشان سن و سال کمي دارد و من هم که از او بزرگترم بهتر مي فهمم .
ثبت دیدگاه