عشق شهادت
راوی منصوره ابراهیمی: دفعه آخری که می خواست به جبهد برود چون مریض بود برایش غذا درست کرده بودم گفت : سعی می کنم برگردم . موفق نشدم در سفر آخر او را با آئینه و قرآن عبور دهم که انشاء الله سعی می کنم برگردم و بدین وسیله موفق نشدم در سفر آخر او را با آئینه قرآن بدرقه کنم صورتش را بوسم دستش را جلوی دستم آورد که روبوسی نکنم . گفت : سعی می کنم که برگردم ، گفتم ما در حالا اشکال ندارد که رو بوسی کنم گفت نه اینطوری بهتر است و موقعی که به جلوی درب گاراژ منزل رسیدیم گفت مادر اجر شما با امام زمان (عج) و هر زحمتی که برای ما کشیدید ، انشاء الله که اجرتان محفوظ بماند و امام زمان عاقبت به خیرتان کند و ما را حلال کنید گفتم مادر این صحبت ها چیست که می کنی شما که می گویی من زود بر می گردم نه آئینه و قرآن گذاشت برایش بگیرم و نه روبوسی کردیم که رفت و شهید شد .
ثبت دیدگاه