شناسه: 64787

خاطرات نحوه مجروحيت

راوی احمد رستگار مقدم: به اتّفاق حاج حسن آقا در غرب فکّه بودیم که تیپ جواد الائّمه می خواست عملیّات انجام دهد ، ما در واحد مهندسی مشغول خدمت بودیم ، عملیّات لو رفته بود و دشمن پاتک سنگینی را شروع کرده بود . تعداد مجروحین و شهدا هم زیاد بود از طرفی جادّه هم رملی بود که به هیچ عنوان آمبولانس نمی توانست به عقب برگردد که مجروحین و شهدا را تخلیه کند . با آغاسی زاده تصمیم گرفتیم به هرشکلی شده نیروها را عقب بکشیم . حاج حسن پیشنهاد کرد که روی جادّة رملی شن بریزیم و در این خصوص با مرکز هم هماهنگی شد که پیشنهاد ما را پذیرفتند . بلافاصله جادّه در حالیکه زیر آتش شدید دشمن قرار داشت شن ریزی شد ، در حین انجام کار یادم می آید یک ترکش خیلی بزرگی به کمرش اصابت کرد و یک آخی گفت ، بعد دیدم بلند شده و دارد می خندد . پرسیدم چرا میخندی ؟ گفت : قسمت نبود ، کار به جایی رسید که به خاطر همین جادّة شنی تعداد زیادی از مجروحین را با بیل لودر از منطقه تخلیه کردیم .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه