شناسه: 64794

دوران تحصيل

راوی فرشته آل نجف: یک سال بعد از رفتن حسن آقا به کانادا ، من به اتفاق مادر و دو خواهرش به آنجا رفتیم . هنوز یکی دو روز به مهلت ویزای ما مانده بود حسن آقا در حالیکه یک روزنامه ای در دستش بود آمد و گفت : شما باید زودتر به ایران برگردید . چون ممکن است فرودگاهای ایران بسته شود و شما در اینجا بمانید هر گاه از خانه بیرون می رفتیم . مردم آنجا ما را دست به یکدیگر نشان می دادند چون مادر و خواهر حسن آقا با چادر بودند . می گفتند : خمینی ، خمینی ! _ یعنی شما از کشور خمینی هستید _ سپس حسن آقا برای ما بلیت تهیه کرد و ما را به ایران فرستاد . شب فرودگاه مهر آباد تهران رسیدیم چون حکومت نظامی بود دو نفر سرباز ما را با ماشین به یک هتل بردند . فردا صبح با هواپیما به مشهد آمدیم

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه