شناسه: 64813

خاطرات سياسي

راوی فرشته آل نجف: قبل از اینکه حسن آقا جهت ادامه تحصیل به خارج برود ، یک روز به من گفت که : امروز قبل از ظهر امکان دارد یک حرکتی از کوچه روبروی مغازه ما انجام شود ، در جریان باشید . گفتم : چه حرکتی است ؟ گفت : بالا خره یک حرکتی است ساعت 10/5 یا 11 بود که دیدم 40 و 50 نفر از بچه های جوان از داخل کوچه سینمای آسیا واقع در چهار طبقه بیرون ریختند همه آنها کلاه به سشان کشیده بودند بطوری که فقط چشمانشان دیده می شد آنها یک پرچم بزرگی را فوراً باز کردند که بر روی آن نوشته شده بود : مرگ بر شاه . در همین حین چندین تن از اوباش خیابان پهلوی سابق که جیره خوار رژیم در اطراف باغ ملی بودند به محض دیدن بچه ها چند نفر را گرفتند و پرچم آنها را هم پاره کردند و بقیه بچه ها هم به داخل کوچه های اطراف فرار کردند . بعدها متوجه شدم که حسن هم در آن جریان بوده است .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه