شناسه: 64816

ناظر و شاهد بودن شهيد برامور

راوی رضا آقا خانی: مدتی قبل به مزار شهید آغاسی زاده رفتم و گفتم: حسن آقا رفاقت یک طرفه نمی شود. من دیگر سر مزارت نمی آیم تا به سراغم نیایی، این قضیه گذشت تا این که شب نیمه شعبان هر سال خانة پدرمان جشن داریم. خواب دیدم که پشت خانه ما سروصدا است یک کاسة نذری در دستم بود و به خیابان آمده بود ببینم چه خبر است. دیدم یک دسته از شهدا دارند می روند و آغاسی زاده هم میان داد و شعار دهندة آنها بود تا چشمش به من افتاد سلام کرده من هم به دنبال آنها راه افتادم، در حالیکه کاسة نذری هم در دستم بود، شعری که آغاسی زاده می داد این بود« الا ای درد درمانت حسین است » بقیه هم این دم را تکرار می کردند و محکم سینه می زدند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه