امر به معروف و نهي از منکر
راوی علی اکبر آغاسی زاده: رانندة شهید آغاسی زاده ، خاطره ای را اینگونه تعریف کرد . شبی من و مسعود آقا به همراه مهندس آغاسی زاده به یک پایگاه موشکی رفتیم تا شهید موقعیّت پایگاه را از نزدیک مورد بررسی قرار داده و اقدامات لازم را انجام دهد . بعد از اینکه کار بازرسی تمام شد ، مسعود آقا از پیش ما رفت و من به همراه شهید حسن در پایگاه ماندیم . حدود نیمه های شب بود که یک مرتبه شهید غیبش زد . من نگران شدم و به جستجوی شهید پرداختم . داشتم از کنار مسجد پایگاه عبور می کردم که ناگهان ناله ای بگوشم رسید . وقتی به داخل مسجد رفتم دیدم شهید دستهایش را به دعا بلند کرده و زار زار گریه می کند و از خدا طلب شهادت می کند . بعد از آن مدّت زیادی طول نکشید که او بسوی معشوق خویش پر کشید و به شهادت رسید .
ثبت دیدگاه