شناسه: 64854

اصلاح بين ديگران

راوی منصوره ابراهیمی: اوایل که امام پاریس بودند به آنجا رفته و امام را دیده بود و بعد هم که به تهران آمدند در آنجا امام را دید. یک روز ما را به خدمت امام بردند. گفت: که از نزدیک وقت گرفته ام و می خواهم شما را ببرم و ما را نزد امام برد. امام مقابل در تشریف آوردند و روی صندلی نشستند و رفت و با ایشان صحبت کرد و دست ایشان را بوسید. ما رفتیم و خدمت ایشان سلام عرض کردیم. حالت خاصی به من دست داد. به خاطر ذوق زدگی بلند گفت: سر و صدا نکنید که مردم جلوی ما نریزند تا ما بتوانیم خوب با امام دیدار بکنیم. ولی من از علاقه خاصی که به امام (ره) داشتم رفتم ا... اکبر گفتم و همینطور یک حالت گریه به من دست داد و سر و صدا کردم. خلاصه بقیه هم متوجه شدند و جلو آمدند. گفت: مادر جان نگذاشتید ما صحبت زیادی با امام داشته باشیم. شما سر و صدا کردید همه متوجه شدند. گفتم: از علاقه ای که داشتم نتوانستم که چیزی نگویم. ا... اکبر و خمینی رهبر همینطور صحبت می کردیم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه