خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی حسین جعفری: یک سال از شهادت حاج حسن آغاسی زاده می گذشت که برای رأی گیری به منصقه ترباب خواف رفته بودیم . در آنجا حاج اکبر آغاسی زاده برای نماینده شدن مجلس تبلیغات می کرد . ما به اتفاق چند نفر از جلوی دفتر تبلیغات به طرف مزار شهدای رشتخوار راه افتادیم . ضمن اینکه در طی یک سال گذشته ما نتوانسته بودیم سر مزار شهید حاج حسن آغاسی زاده برویم . لذا به نیابت مزار حاج حسن آقا به مزار شهدای رشتخوار در بقعه چاقواره رفتیم . شب همان روز من خواب دیدم که یک نفری به من گفت : اگر حاج حسن را می خواهی ببینی به کوی مادر _ جایی که یک زمانی خانه شان بوده _ برو ، من به آنجا رفته و شهید حاج حسن را دیدم در حالیکه یک چشمش باز است و در تابوت خوابیده است . حاج حسن آقا در حالیکه لباس سرمه ای تمیزی به تن داشت ، بلند شد . گفتم : حاج حسن حالت خوب است ؟ گفت : بله ، آقای جعفری دلم برای بچه هایم تنگ حجت ، زهرا و زینب تنگ شده است امکان دارد آنها را به این محل بیاوری که آنها را ببینم . گفتم : بله . بعد به خانه آقای توپی که در زمان حیاتش در آنجا ساکن بوده رفتیم و زنگ در به صدا در آوردم و گفتم : حاج حسن آقای آغاسی زاده از من خواسته بچه هایش را ببرم تا آنها را ببیند . وقتی بچه هایش را به نزد حاج حسن بردم یکی را روی زانوی چپ و دیگری را روی زانوی راست و سومی را هم بغل کردند . من از این فرصت استفاده کرده و رفتم که به پدر و مادرش اطلاع دهم که بیایند و حاج حسن را ملاقات کنند وقتی برگشتم اثری از حاج حسن نبود .
ثبت دیدگاه