ايثار و فداکاري
راوی حسین آغاسی زاده: یکی از دوستان ما با نام آقای عرفانی نقل می کرد : شب عملیات والفجر 8 حاج حسن مرا در آغوش گرفت : آقای عرفانی ، با این کفشهای فرسوده می خواهی به خط مقدم بروی ؟ خط مقدم ، کفش محکم و لباس گرم می خواهد . . ضمناًً برایم دعا کن که خدا از گناهان من بگذرد . اگر هم که شهید شدی در صحرای محشر مرا شفاعت کن . پس از اینکه صحبتهایش تمام شد ، پوتین هایش را از پایش در آورد و یک دست لباس نو که به او داده بودند به من بخشید . بعد دمپایی های مرا در آورد و پوشید و به سمت قرارگاه رفت.
ثبت دیدگاه