شناسه: 64876

ساده زيستي و پرهيز از تجمل

راوی حسین جعفری: بعد از اینکه پدر حاج حسن آغاسی زاده به مکه رفت قرار شد در غیبت پدر آقا جهت سرکشی به مغازه بروند. در این راستا قرار بود چند تخته قالی که از تهران یا تبریز می خواستند بیاورند آنها را بروند راه آهن و تحویل بگیرند و به خانه بیاورند. حاج حسن آقا گفت: نه ما قالیها را نمی خواهیم چرا خیلی از مردم خانه هایشان حتی قالی ماشینی هم ندارند. ولی در خانه ما قالی دستی زیاد باشد. حاج حسن آقا قبول نکرد. ما رفتیم و قالیها را به تنهایی آوردیم. حاج حسن آقا گفت: به خاطر همدردی با کسانی که قالی ندارند خانه پدرش اعیانی بود ولی خانه خودش معمولی _ تا زمانی که من اینجا هستم اجازه ندارید قالیها را پهن کنید. پدرشان که از مکه آمدند حاج حسن آقا به جبهه رفتند. ما هم بالاخره با اصرار زیاد و اجازه حسن آقا قالیها را پهن کردیم که مصادف شد با آوردن پیکر مطهر حاج حسن آقا.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه