روحیه دادن به رزمندگان
یکى از دوستان شهید درباره تأثیر او بر روحیّه رزمندگان مى گوید: «سال ۱۳۵۹ – اوایل جنگ – در منطقه عملیّاتى اللَّه اکبر بودیم. عراق تک سنگینى کرده بود و شهر سوسنگرد را نیز به اشغال خود در آورده بود. آتش فراوان بر سر ما مى ریخت و در آن صحراى پر از دود و آتش، دلهره عجیبى بر همه حاکم بود و در سنگرهاى انفرادى پناه گرفته بودیم و با اینکه اوّل جنگ بود و تجربه فراوانى نداشتیم، ولى با همان روحیّه هاى بالا مقاومت مىکردیم. من با یکى از دوستان در سنگر نشسته بودیم که ناگهان صدایى از بیرون به گوشم رسید. دوباره گوش دادم، فهمیدم صداى عامل است. با عجله بیرون آمدیم و گویا در آن لحظه تنهایى و غربت، فرشه نجاتى برایمان آمده بود، او را در آغوش گرفتم و پس از اندکى به داخل سنگر رفتیم. او گفت: امروز به اهواز رسیده ام و یکسره سراغ شما را گرفته ام تا شما را پیدا کنم.»یکى از دوستان شهید مى گوید: «شب عملیّات بود، حدود سى و پنج کیلومتر راه را باید پیاده مى رفتیم. در حدود سه کیلومترى مانده بود به خطّ عملیّاتى، نم نم باران نیز شروع شد. شهید عامل به بچّه ها گفت: همین جا بنشینیم؛ زیارت عاشورا را بخوانیم، بعداً حرکت مى کنیم. بچّه ها نشستند و زیارت عاشورا را خواندند و سپس حرکت کردیم. بعد در حین عملیّات وقتى که مى خواستیم مواضع را از دشمن بگیریم، با اینکه دامنه عملیّات وسیع بود، تنها یک شهید دادیم و مواضع را گرفتیم.»
ثبت دیدگاه