شناسه: 64908

روحیه دادن به رزمندگان

یکى از دوستان شهید درباره تأثیر او بر روحیّه رزمندگان مى گوید: «سال ۱۳۵۹ – اوایل جنگ – در منطقه عملیّاتى اللَّه‏ اکبر بودیم. عراق تک سنگینى کرده بود و شهر سوسنگرد را نیز به اشغال خود در آورده بود. آتش فراوان بر سر ما مى ‏ریخت و در آن صحراى پر از دود و آتش، دلهره عجیبى بر همه حاکم بود و در سنگرهاى انفرادى پناه گرفته بودیم و با اینکه اوّل جنگ بود و تجربه فراوانى نداشتیم، ولى با همان روحیّه ‏هاى بالا مقاومت مى‏کردیم. من با یکى از دوستان در سنگر نشسته بودیم که ناگهان صدایى از بیرون به گوشم رسید. دوباره گوش دادم، فهمیدم صداى عامل است. با عجله بیرون آمدیم و گویا در آن لحظه تنهایى و غربت، فرشه نجاتى برایمان آمده بود، او را در آغوش گرفتم و پس از اندکى به داخل سنگر رفتیم. او گفت: امروز به اهواز رسیده‏ ام و یکسره سراغ شما را گرفته ‏ام تا شما را پیدا کنم.»یکى از دوستان شهید مى‏ گوید: «شب عملیّات بود، حدود سى و پنج کیلومتر راه را باید پیاده مى‏ رفتیم. در حدود سه کیلومترى مانده بود به خطّ عملیّاتى، نم نم باران نیز شروع شد. شهید عامل به بچّه‏ ها گفت: همین جا بنشینیم؛ زیارت عاشورا را بخوانیم، بعداً حرکت مى‏ کنیم. بچّه‏ ها نشستند و زیارت عاشورا را خواندند و سپس حرکت کردیم. بعد در حین عملیّات وقتى که مى‏ خواستیم مواضع را از دشمن بگیریم، با اینکه دامنه عملیّات وسیع بود، تنها یک شهید دادیم و مواضع را گرفتیم.»

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه