محبوبيت شهيد نزد ديگران
راوی غلام علی راد نوعی : سال 59 و اوایل جنگ در منطقه عملیاتی ا... اکبر بودم. عراق تک کرده بود و شهر سوسنگرد را نیز اشغال کرده بود و آتش فراوان می ریخت. در آن صحرای پر از دود و آتش دلهره عجیبی بر همه حاکم بود و در سنگرهای انفرادی پناه گرفته بودند. با اینکه اول جنگ بود و تجربه فراوانی نداشتند، ولی با همان روحیه های بالا مقاومت می کردند. من با یکی از دوستانم در سنگر نشسته بودیم که ناگهان صدای آشنایی از بیرون به گوشم رسید. دوباره گوش دادم که فهمیدم صدای برادر عزیز و دوست مهربانم شهید رمضان عامل است. با عجله بیرون آمدم. در آن لحظه تنهایی و غربت گویا فرشته نجاتی برایم آمده بود. او را در آغوش گرفتم و پس از اندکی داخل سنگر رفتیم. او گفت: امروز به اهواز رسیده ام و یکسره سراغ شما را گرفته ام تا اینکه شما را پیدا کردم.
ثبت دیدگاه