عشق به جهاد
راوی صغری سلطانی : یادم هست یک روز شهید رفیعی به منزل ما آمد و گفت: حاج رمضان را می خواهیم داماد کنیم. من خوشحال شدم. اما شهید رمضان گفت: تا جنگ است من ازدواج نخواهم کرد.
راوی صغری سلطانی : یادم هست یک روز شهید رفیعی به منزل ما آمد و گفت: حاج رمضان را می خواهیم داماد کنیم. من خوشحال شدم. اما شهید رمضان گفت: تا جنگ است من ازدواج نخواهم کرد.
ثبت دیدگاه