شناسه: 64960

فکاهي وقايع خنده دار

راوی محمد امیر کریمی زاده : برادرم که بی سیم چی حاج رمضان عامل بود. یک روز تعریف می کرد. در عملیات رمضان که بی سیم چی شهید عامل بودم. گوشی دست عامل بود و دستگاه آنرا من حمل می کردم، بدون اینکه ما متوجه بشویم، ترکش گلوله ای به سیمی که از گوشی به بی سیم وصل است اصابت کرده و قطع می شود. عامل هر چه با مسئولین گروهانها صحبت می کرد و می خواست از وضعیت آنها کسب اطلاع کند می دید جواب نمی آید، یکدفعه صورتش را به طرف من برگرداند و گفت: با بی سیم چی کار کردی فرکانس را بستی؟ چرا صدا نمی آید. بعد گوشی را با ناراحتی پرتاب کرد و گفت: برو و یک بی سیم دیگر بیاور. وقتی گوشی جدای از دستگاه کناری افتاد تعجب کرد، نگاه کردیم سیم آن قطع شده است. با دیدن این حالت خنده ای کرد و آمد با دستش روی شانه ام زد و گفت: اشکال ندارد. بالاخره جنگ و جبهه است حواس پرتی هم به انسان دست می دهد عیب نداره. برو یک گوشی دیگر بردار و بیاور.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه