شناسه: 64965

تلاش و پشتکار

راوی ن .م ملکی : حاج رمضان علی بخاطر اینکه مجروح شده بود می بایستی برای مدتی در بیمارستان بستری می شد،به مشهد منتقل شده بود. اّما ایشان از ما خواست که به سپاه آمده و مشغول شوم.ما در آن زمان یک ستاد جنگ خراسان داشتیم و مأموریت این ستادپیگری مسایل مربوط به جنگ بود .حاجی عامل در این ستاد برای مدتی مشغل کار شدند و درخواستهایی را که از جنگ توسط مسؤلین یگانها مطرح می شد ،ایشان پیگری می کردندو گزارششان را تهیه نموده و رؤیت ما می رسانند. بارهها اتفاق می افتاد که برای یک مورد پیگیری به شهرستانها در طی روز 10-12 مرتبه تماس می گرفت و کارها را پیگری می کرد آخر شب که می شد می آمدند و کار روزانه شان را سر جمع می کردند.ومشخص می شد که کدام پایگاه ها جواب نداده اند بلافاصله به شهرتان مربوط تماس می گرفتند و اگر فرماندهی در پایگاه حضور نداشت می گفتند بروند فرمانده را پیداه کرده و بگویند تماس بگیرد. گاهی دیده می شد که بعضی از فرمانده پایگاهها می گفتند : این تلفن را فردا می زدید : حاجی عامل در پاسخ می گفت:من می خواستم بگویم در این مملکت جنگ است و این را شما هم احساس کنید. در اولین گردهمایی که مسؤلین پایگاهها به مشهد آمده بودند ،همه به دنبال عامل می گشتند . من هم مصلحت کار در این دیدم بجای اینکه درباره عامل صحبتی بکنند . از عامل بخواهم که در جمع این مسؤلین حضور پیدا کند چون شهید عامل از تارههای صوتی مشکل داشت و صدایش جوهره نداشت علاوه بر این آثار جراحت در گردن ایشان مشهور بود . وقتی مسؤلین عامل را دیدند ، گفتند:ما دیگر حرفی نداریم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه