تلاش و پشتکار
راوی علیرضا ملازاده : در عملیات والفجر3 عراقی ها فشارهای زیادی از زمین و هوا به مواضع ما آورده بودند. عامل از این وضعیت پیش آمده نگرانی خاصی داشتند چون اگر عراقی ها از سلسله ارتفاعات کله قندی و یا منطقة مهران دوباره یورش می آوردند نیروهای ما با مشکلات روبرو می شدند. آقای عامل به فرماندة لشکر مراجعه کرده بودند که ما نفربرها و خودروهای عراقی ها را از این ارتفاعات داریم می بینیم که اینها دارند از نیروهای پیاده شان پشتیبانی می کنند. سلاح هایی که ما داریم بردشون جوابگوی آسیب زدن به ادوات عراقی ها نیست. ایشان از فرماندة لشکر درخواست کرده بود که از سلاح های پدافند و ضد هوایی به ما بدهید تا بتوانیم با استفاده از این سلاح ها که برد بیشتری دارد ادوات دشمن را مورد هدف قرار دهیم. فرماندة لشکر به ایشان گفته بودند با مسئوول پدافند لشکر که بنده افتخارش را آن زمان داشتم مراجعه کنید و هماهنگ کنید که اگر توانائیش را دارد و می تواند این توپها را در اختیار شما قرار دهد آنها را ببرید و مورد استفاده قرار دهید. ایشان پیش ما آمدند و می گفتند از این توپهای 57 میلی متری به ما بدهید که می خواهیم آنها را روی ارتفاعات مستقر کنیم. ما به لحاظ تخصص و تجربه ای که داشتیم با توجه به شرایط و وضعیت زمین با این امر مخالفت کردیم و گفتیم این اسلحه ها قابل انتقال به آن منطقه نیست. چون اگر می خواستیم از مسیر کله قندی منتقل کنیم عراقی ها کاملاً دید داشتند و از جادة تاکتیکی هم که زده بودیم این توپها به دلیل این که سنگین بودند قابل انتقال نبود مجبور بودیم این توپها را از جلوی ارتفاعات کله قندی رد بکنیم و چون دشمن مسلط بود قطعاً این توپها را می زد. به لحاظ محدودیت تجهیزاتی که داشتیم و فشار هواپیمای دشمن با این کار مخالفت کردیم آقای عامل خیلی از ما دلخور شدند و به فرماندهی لشکر مراجعه کرد که مسئوول پدافند با ما همکاری نمی کند و توپ در اختیار ما قرار نمی دهد. ایشان دست ما را گرفت و توی دست عامل گذاشت و گفت هر کاری می توانید انجام دهید. به خاطر این که ما حرف این برادر عزیز را زمین نزده باشیم گفتیم عیبی ندارد بیا من توپ و تجهیزات را در اختیار شما می گذارم منتقل کنید هر جا که می خواهید ولی مطمئن هستم که آنجا به نتیجه نخواهید رسید. مسیری را که به حساب از جلوی سلسله ارتفاعات کله قندی که عراقی ها مسلط بودند با همکاری ایشان توانستیم منتقل بکنیم ولی به لحاظ جاده های ناجور عملیاتی که داشتیم توپ قابل انتقال نبود و در مسیر با همان ماشینی که حمل می شد در یکی از دره ها واژگون شد. به ما خبر رسید که توپ سقوط کرده است. در هر صورت از این که نتوانسته بودیم توپ را ببریم ایشان ناراحت شده بود. ما حدود یک روز درگیر بودیم تا با مشکلاتی توانستیم این توپ را برگردانیم به دلیل آتش شدید دشمن نتوانستیم توپ را به عقب منتقل کنیم. توپ را در دره ای مستقر کردیم هلیکوپترهای عراقی که می آمد مواد غذایی و آب و غیره به نیروهای خودش برشاند که از پشت خط ما توی محاصره بودند هر چقدر این بچه ها با سلاح هایی که داشتند به سمت هلی کوپترها تیر اندازی می کردند به آنها برخورد نمی کرد اما با اولین گلوله ای که با این توپ شلیک کردیم دقیقاً توی شکم هلی کوپتر خورد و هلی کوپتر مانند یک گلوله ای آتشین شد. همة بچه ها با گفتن الله اکبر به سمت توپ 57 یورش آوردند و روحیة خاصی گرفته بودند.
ثبت دیدگاه