خاطرات جنگي
راوی علیرضا گوهری : یکدفعه که مشغول صحبت با برادر عامل بودم ایشان برایم تعریف کرد که: وقتى فرمانده گردان بودم بدست عراقیها اسیر شدم، آنها پس از این که دستهایم را بستند مرا سوار جیپ کردند در بین راه من از جیپ بیرون پریدم و از دست آنها فرار کردم و خوشبختانه هر چه به طرف من تیراندازى کردند به من اصابت نکرد و من توانستم خودم را به خاکریز برسانم.
ثبت دیدگاه