شناسه: 65016

مهارت نظامي و فردي

راوی مسعود شکوهی : آقاى میرزایى (شهید مهدى میرزایى) با در دست داشتن یک نوع مین به طرف بچه‏ها آمد تا آنهارا با طریقه خنثى کردن آن آشنا کند اماهنوز صحبتش را شروع نکرده بود که برادر عامل جلو آمد و گفت: من مى‏توانم آنرا خنثى کنم. شنیدن این مطلب تا حدى براى همه عجیب بود چرا که حتى خود بچه‏هاى تخریب هم براى اولین بار بود که با این نوع مین آشنا مى‏شدند. برادر میرزایى بدون هیچ حرفى مین را به طرف برادر عامل برد و گفت: پس بگیر و آنرا خنثى کن. برادر عامل گفت: نه، مین را به دست من نده، شاید در وضعیتى باشدکه بخواهد منفجر شود، خیلى آرام آنرا بر روى یکى از پوکه‏هاى توپ بگذار. برادر عاملى براى چند لحظه‏اى به مین خیره شد و با دقت آنرابررسى کرد و سپس آنرا برداشت و در دست گرفت، بعد از چند دقیقه‏اى گفت: بله، متوجه شدم که چطور باید خنثى شود. میرزایى پرسید: چطور مى‏توانى آن را خنثى کنى!؟ و برادر عامل در حالى که با دست به یک پیچ ریز در انتهاى مین اشاره مى‏کرد گفت: همین است. به ایشان گفتیم: اگر در همین وضع که هست منفجر شود چه؟ گفت: نه، من تمام حالاتش را کنترل کردم. با این حال هیچ کس حتى میرزایى حاضر نشد و گفت: من تا به حال با این نوع مین کار نکردم، احتیاج به تحقیق بیشتر دارد، من که به آن دست نمى‏زنم. عامل گفت: من با توجه به شناختى که نسبت به مین پیدا کرده‏ام آن را خنثى مى‏کنم. با این وجود ما چون آشنایى نداشتیم کمى عقب رفته و فاصله گرفتیم . از دور نگاه میکردیم دیدیم برادرعامل پس از خنثى کردن مین، آنرا روى زمین گذاشته و بر روى آن رفت. وقتى از خنثى کردن مین مطمئن شدیم، نزدیک آمده و از ایشان پرسیدیم: چطور شد که شما پس از خنثى کردن مین بر روى آن رفتید، گفت: مى‏خواستم با این کار نظر خودم را ثابت کنم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه