عشق به جهاد
راوی صغری سلطانی : رمضان پس از مدتى که در بیت حضرت امام خدمت نمود به مشهد برگشت روزى به پدرش گفت: آقا جان من مىخواهم به جبهه بروم. من گفتم: به جبهه مىخواهى بروى چه کار کنى؟ شما که دیگر الان دارى در بیت حضرت امام خدمت مىکنى. گفت: نه، وجود ما در جبهه لازمتر است و خدمت در آنجا واجبتر است، براى نگهدارى بیت امام هم آنقدر افراد به آنجا مراجعه مىکنند و اصرار مىورزند که در آنجا خدمت بکنند و نیازى به من نیست. گفتم: اگر این طور است باشد. او هم از آن به بعد به جبهه رفت و در آنجا مشغول به خدمت شد.
ثبت دیدگاه