شناسه: 65035

عشق به جهاد

راوی صغری سلطانی : رمضان پس از مدتى که در بیت حضرت امام خدمت نمود به مشهد برگشت روزى به پدرش گفت: آقا جان من مى‏خواهم به جبهه بروم. من گفتم: به جبهه مى‏خواهى بروى چه کار کنى؟ شما که دیگر الان دارى در بیت حضرت امام خدمت مى‏کنى. گفت: نه، وجود ما در جبهه لازم‏تر است و خدمت در آنجا واجب‏تر است، براى نگهدارى بیت امام هم آنقدر افراد به آنجا مراجعه مى‏کنند و اصرار مى‏ورزند که در آنجا خدمت بکنند و نیازى به من نیست. گفتم: اگر این طور است باشد. او هم از آن به بعد به جبهه رفت و در آنجا مشغول به خدمت شد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه