شناسه: 65093

اخلاص عمل

ساختمانی در دست داشتیم و به جای یکسال، چهار سال برای ساختن آن وقت صرف شد و بعد هم نیمه کاره ماند ایشان برای خرید مصالح وارد مغازه ای می شود، ظاهراً فروشنده هم مرد معتقدی بوده است و تا ایشان را می بیند، می گوید: من شما را در جایی دیده ام و بعد مشخص می شود که در جریان فعالیت های انقلاب ایشان را دیده است و بنابراین تصمیم می گیرد که برای ایشان تسهیلاتی قائل شود که شهید حاج رضا فوراً مغازه را ترک می کند و صاحب مغازه دنبال ایشان می رود و می گوید: آقا برگرد، من با شما هم مثل دیگران رفتار خواهم کرد که شهید هم بر می گردد و با همان شرایط عادی جنس مورد نیازش را تهیه می کند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه