حسن برخورد
در اوایل انقلاب که به همراه شهید در کمیتة سابق فعالیت داشتیم، یک مأموریت در آب و برق به ما دادند که قرار بود برای دستگیری یکی از مسئولین ساواک در استان اقدام کنیم. پس از اینکه حکم دادستانی آماده شد و بچه ها هم مسلح شدند به سمت منزل شخص مورد نظر حرکت کردیم و شهید خضرایی با توجه به اینکه در آن موقع مجرد بود گفت: چون شما همه سرپرست خانواده هستید، من اول به سمت منزل حرکت می کنم تا خدای نکرده مشکلی برایتان بوجود نیاید. ایشان پس از اینکه در زد و با طرف صحبت کرد، به او هشدار داد که آرام و آهسته تسلیم شود تا برای کسی مشکلی بوجود نیاید. هنگامی که شهید خضرایی با آن فرد ساواکی روبرو شد، با او دست داد و خیلی متین او را در آغوش گرفت و روبوسی کرد که فرد ساواکی هم در همان حال کاملاً شوکه شده بود و نمی دانست چکار بکند و شروع کرد به اشک ریختن و به بنده شهید خضرایی می گفت: این کار شما از تازیانه هم برای من بدتر است.
ثبت دیدگاه