اعتقاد به ولايت
او هر وقت نام امام را می برد حتی کلمة امام را به زبان می آورد، اشک شوق در چشمانش جمع می شد، می گفت که قبل از ازدواج، مدتی مسئولیت بردن مردم به دیدن امام را بر عهده داشته است و خود امام را نیز چهار بار از نزدیک دیده و هر بار آنقدر به امام نزدیک می شده که در پهلوی ایشان قرار گرفته است و یکبار هم تعریف می کرد: امام را قدم زنان در راهروی بیت مبارک دیدم و اختیار از دست داده و به سوی ایشان رفتم و دست ایشان را گرفته و شروع به اشک ریختن کردم و التماس دعا برای شهادت داشتم که امام دستی به سرم کشیده و فرمودند که جوان! من دعا می کنم پیروز باشی.
ثبت دیدگاه