شناسه: 65133

اعتقاد به ولايت

او هر وقت نام امام را می برد حتی کلمة امام را به زبان می آورد، اشک شوق در چشمانش جمع می شد، می گفت که قبل از ازدواج، مدتی مسئولیت بردن مردم به دیدن امام را بر عهده داشته است و خود امام را نیز چهار بار از نزدیک دیده و هر بار آنقدر به امام نزدیک می شده که در پهلوی ایشان قرار گرفته است و یکبار هم تعریف می کرد: امام را قدم زنان در راهروی بیت مبارک دیدم و اختیار از دست داده و به سوی ایشان رفتم و دست ایشان را گرفته و شروع به اشک ریختن کردم و التماس دعا برای شهادت داشتم که امام دستی به سرم کشیده و فرمودند که جوان! من دعا می کنم پیروز باشی.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه