عشق شهادت
در حدود سال 60 در اطراف چزابه یک خط پدافندی در اختیار نیروهای تیپ 21 امام رضا (ع) بود، من نیز به عنوان نیروهای بسیجی جهاد سازندگی مسئول حفاظت از آن خط بودم. وقتی به همراه شهید حاج رضا در آن محدوده حرکت می کردیم به تانکر آبرسانی برخورد کریدم که رانندة آن از کارکنان شرکت گاز بود. شهید حاج رضا به ایشان گفت: برادر عزیز شما مأموریت دارید، تانکرهای کوچکی که در اطراف خط هستند را آب کنید و لازم نیست جلو بیایید. گزارش رسیده که شما ماشین را تا دید مستقیم دشمن جلو می آورید چون ماشین بزرگ است لازم نیست جلوتر بروید. راننده در پاسخ گفت: من هر روز وظیفه ام را انجام می دهم و بعد از آن هم چند تا کلمن را با چوب روی دوش حمل می کنم تا بتوانم رزمنده ها را با دست خودم آب بدهم و به همین جهت ماشین را می گذارم و خودم جلوتر می آیم. صحبت ما با رانندة تانکر تمام شد و چند قدمی از ایشان دور شدیم که ناگهان خمپاره ای آمد و تن راننده به شهادت رسید. ایشان غلامحسین ارجمند، جزو اولین شهدای شرکت گاز بود که پایگاه مقاومت شرکت گاز هم به نام این شهید است، بعد از اینکه به همراه شهید خضرایی به طرف شهید ارجمند و کلمن های تکه تکه شده رفتیم، شهید خضرایی گفت: من در مشهد، تایباد و مناطق مختلف فعالیت کرده ام و درگیری داشته ام ولی نمی دانم، گیر کارم کجاست که نمی توانم به شهادت برسم در حالی که این بندة خدا با این عشق و فداکاری در حالی که مأموریت و وظیفه هم نداشت به خط اوّل می آید و به شهادت می رسد، ایشان گفت: من باید فکر کنم که اشکال کار کجاست با این که هر شب ناله می کنم، روز بعد فقط می بینم که اطرافیانم به شهادت می رسند.
ثبت دیدگاه