خاطرات سياسي
یادم می آید یک دفعه آقا رضا مرا کنار کشید و گفت: داداش دیگر زمان بازیگوشی و جوانی گذشته است، اگر مرد میدان و شهادت هستی، بسم الله. گفتم: داداش چی شده است که این صحبت را می کنی؟ گفت: مملکت در حال تحویل است. رژیم ستمکار و ضعیف کش است و دشمن روحانیت. آن موقع یک اعلامیه ای از طرف علمای مشهد و یکی هم از طرف دانشجویان که مردم را به مبارزه علیه رژیم دعوت کرده بودند به من داد. تا چند لحظه قدرت تصمیم گیری نداشتم. بعد نامه ها را از من گرفت و گفت: مواظب باش هر دستی دوستی نیست.
ثبت دیدگاه