تواضع و فروتنی
عباس برادر شهید: یکی از رزمندگان افغانستانی ساکن سوریه که از فرماندهان مقاومت آنجا هم برشمرده میشود، میگفت: «انگار نه انگار که فاتح فرمانده بود، مثل پروانه دور و بر بچهها میچرخید و به کارهای شان رسیدگی میکرد. خستگیناپذیر بود.» هر بار که به اینجا میآمد هیچ حرف و سخنی درباره آنجا نمیزد. ما حتی اسم فرماندهشان یعنی آقای ابوحامد یا همان شهید توسلی را هم از ایشان مستقیم نشنیده بودیم. در این چند سال، یکی دوبار هم که آمده بود، بارها دیده بودیم که سر سفره غذا یا زمانی که برایش چای آورده بودند، آنقدر سرش شلوغ بود که چای یا غذایش سرد میشد. پیکر او را «ابوعباس» که از فرماندهان افغانستانی ساکن سوریه است در داخل قبر گذاشت و صورتش را باز کرد. دوستانش میگویند تنها حرف رضا این بوده که مادرم از جزئیات ماجرا خبردار نشود. وابستگی عجیبی به پدر و مادر داشت و احترام عجیبی برای آنان قائل بود. ما این روزها هنوز شوکه هستیم.
ثبت دیدگاه