سعه صدر
راوی محمد حسن نظر نژاد : یکی از چشمهای آقای نظرنژاد مصنوعی بود. یک روز با بنده ی خدایی تصادف کرده بود آن شخص به ایشان گفته بود: مگر کوری؟ چه وضع رانندگی ات است؟ جلویت را نمی بینی؟ آقا محمد حسن بدون اینکه چیزی بگوید دستش را جلوی صورتش می آورد و چشم مصنوعیش را روی دستش می گذارد. آن شخص وقتی چشم مصنوعی ایشان را می بیند از ایشان معضرت خواهی می کند و بدون این که چیز دیگری بگوید سوار ماشین می شود و می رود.
ثبت دیدگاه