تقيد به انجام کامل ماموريت
راوی محمد حسن نظر نژاد : خداوند به آقای نظرنژاد فرزندی داده بود که ایشان او را خیلی دوست داشت . موقعی که درمنطقه بود یک روز تلفن زدند و گفتند فرزند کوچک آقا محمد حسن مریض شده است به ایشان گفتم : بچه ات مریض شده است . پاشو برو . ایستاد و یک نگاهی کرد و گفت: نه . گفتم : برای چه : گفت :آقای برونسی در ایستگاه راه آهن مشهد بود و می خواست به منطقه بیاید . به راه آهن تلفن زدند و به ایشان گفتند خانمت می خواهد زایمان کند . او را به بیمارستان برده اند ولی آقای برونسی به بیمارستان نرفت و سوار قطار شد و به منطقه آمد . من هم مثل ایشان .
ثبت دیدگاه